ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

مقدمه 20

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

ماذه خران داشتى و غذا وى سى سال از شير ايشان بوذ » 335 ، ولى گاهى نيز بشيوهء معمول در قرن پنجم و ششم ببعد ، ضمير « اين » و « آن » به كار برده است : « و لكن محمد زكريا اين را سكتهء دموى داشته است » 254 ، « و ان را اعيا تعبى خوانند » 689 ، « و موصوف بوذ بحالى كان حال را صحت خوانند و آن آن بوذ كى مزاج اندامهاء مفرده‌ى وى مزاجى بوذ معتدل . . . » 114 * ضمير زائد - در برخى از عبارات ضميرى به كار رفته است كه زائد مىنمايد و بىآن ضمير نيز معنى عبارت كامل است مانند : « جن رحم فروذ آيذ زن را نيك سوذ دارذ ورا اندر نشستن بآبى كه بخته بوند اندر وى مورد و . . . » 550 ، « نشانى آن بوذ كه بيمار را بوقت بيمارى رويش سرخ بوذ و تن قوى » 232 . « باز آن قولنج كه وى از باذ بوذ سبب يا غذاها باذانكيز بوذ جن . . . » 425 ، « كسى كو را روى زرد بوذ بىبيمارى و بىيرقان نيك سوذ دارذ مر اين كس را كوشت‌آبه » 586 ، « من بلعاب اسبغول و شكّر و روغن بادام علاج كردم كسى را كى او را زنكار داده بودند » 385 * ضمير مفرد براى كلمهء جمع - در چند مورد ضمير از جهت افراد و جمع با مرجعش مطابقه داده نشده است مانند : « اينك ياذ كرده آمذ عدد اعصاب و منافع وى به مقدار طاقت » 55 ، « زنان كه فكانه كنند بماههاى نخستين بوذ اعنى اول و ثانى و ثالث و سبب آن بوذ كى باذى اندر زهدان وى افتد » 547 ، « به زير زفان دو غدد است كى آن را مولدة اللعاب خواننذ » 80 ، « دل را دو افزونى است كو را كوشهاء دل خوانند » 86 * « اين » و « آن » - علاوه بر اشاره بدور و نزديك براى بيان نوعى تعريف نيز به كار رفته است . مرحوم بهار در اين مورد نوشته‌اند « يكى ديگر از مختصات بسيار بارز نثر و نظم قديم استعمال « آن » و « اين » است كه علاوه بر اشارهء بدور و نزديك در مورد موصول و در موارد تعريف مانند تعريف عهد ذهنى و ذكرى يا وصفى يا اشارهء وصفى . » « 1 » اينك مثالهاى آن از كتاب هدايه : « و اين جوع البقرى بيمارى بوذ مشارك مر شهوة الكلبى را » 236 ، « باز از بس اين شير زنان شير خر به بود » 668 ، « و ببارسى اين مرى را سرخه خوانند » 37 ، « و ميان اين طبقهء

--> ( 1 ) - ر ك . سبك‌شناسى ، ج 1 ، ص 369